تبليغاتX
_____
_____

_______________________


اعتراف

اعتراف میکنم که آدمای خیلی خیلی خیلی بزرگتر از چه گوارا وجود دارند و با این که این را می دانستم 

 اشتباه می کردم.همه ی ما بجز عده ی معدودی افراط و تفریط می کنیم حتی سعدی مولوی

ابو علی سینا بابا طاهر  نیچه  و ...... واسه ی حرفام دلیلای خوب و محکمی دارم

و اشتباهم را درتعیین سطح درجه ی فکری چه گوارا می دونم

(کتاب شعر چه گوارا     را از روی رو غرور همراه با رودرباستی و اینکه فکر کردم شعرای خودشه خریدم)

راحت شدم


یکشنبه یکم شهریور 1388  توسط مسعود  |

 

میلاد نور

میلاد نور

                         آیت الله مکارم شیرازی


جمعه شانزدهم مرداد 1388  توسط مسعود  |

 

انسان کامل

گرامی داشتم ای نفس از آنت

                                        که آسان بگذرد بر دل جهانت


دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  توسط مسعود  |

 

باکسر

صبح 7.5 میرم سر کار شب 10.5 میام[لبخند] اما هنوزم رمان شعر و... می خوانم(شماره ی فاکتور های شرکتم از حفظ می خونم)به قول باکسر(خری احمق ولی قدرتمند پر زور با انگیزه شجاع توی کتاب قلعه ی حیوانات)کار .کار. کار. من فردا بیشتر کار خواهم کرد.

پنجشنبه هجدهم تیر 1388  توسط مسعود  |

 

سپیده سر زده برخیز توکل کن خدا با ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن آن خروسی را که پشت پنجره پیداست
که آواز قشنگش در میان دستهای ماست

نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

نگاه کن بالهای پنجره باز است و گسترده
نگاه کن صفحه شب را بدست روز تا خورده
نگاه کن دشت بالا را آفتاب میروید
نگاه کن روشنایی را نسیم صبحگاهی تا کجا برده
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

 

نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

سپیده سر زده برخیز تو کل کن خدا با ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

 

نگاه کن آن خروسی را که پشت پنجره پیداست
که آواز قشنگش در میان دستهای ماست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

نگاه کن بالهای پنجره باز است و گسترده
نگاه کن صفحه شب را بدست روز تا خورده
نگاه کن دشت با لا را آفتاب میروید
نگاه کن روشنایی را نسیم صبحگاهی تا کجا برده
نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

نگاه کن روشنایی را میان دستهای ماست
دوباره روز می آید چقدر این آفتاب آقاست

 

منبع(http://salehalaa.blogfa.com/)


شنبه سی ام خرداد 1388  توسط مسعود  |

 

بهانه

برای انجام یک کار یک انگیزه کافی است ولی برای انجام ندادن ان هزاران بهانه لازم است

                                     بهار بهترین بهانه برای آغاز

 


یکشنبه یازدهم اسفند 1387  توسط مسعود  |

 

حکایت

سلام

وقتی دو مسافر به نزدیک شیخ در آمدند رحمه الله وسوال کردند که ((ما را صوفیی در اموز ))شیخ به

ستونی باز نهاده بود. سه بار به ستون باز آورد و هیچ سخن نگفت.خدمت کردند از پیش شیخ بیرون

 رفتند .یکی از این دو تن که عاقل تر بود پرسی(د که شیخ چه)کردی؟))گفت:((آنچ بایست شیخ در سه

 حرکت که بر ستون دست زد معلوم شد و( آن است)که خاموش باش راست باش و بارکش باش.))

(حالات و سخنان ابوسعید ابوالخیر)

تقدیم به همه ی دوستان

 مخصوصا (خانم شفیعی)


دوشنبه بیست و سوم دی 1387  توسط مسعود  |

 

ی آهای آدمکا
دنيا دنيای شماس
جای آدمای خوب
توی شهرتون کجاس؟

آی آهای خوشگلکا
دنیا مال شماها س
جشن مهربونیا
تو کدوم خونه به پاس؟

آی آهای پولدارکا
دنیا دنیای شماس
سر میزای غذا
جای گشنه ها کجاس؟

آی آهای رییسکا
دنیا مال شماهاس
تو اتاقای بزرگ
جای انصاف کجاس؟

آی آهای و آی آهای
سارق عشق کیه؟
آخه ای مسخره ها
اسم این زندگی ی؟؟


چهارشنبه یازدهم دی 1387  توسط مسعود  |

 

جواهرخانه

کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است

نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

پنجشنبه هفتم آذر 1387  توسط مسعود  |

 

راستی کافر جان خوب شد که فراموشم نکردی شایدم وقت اینم نداشتی؟


یکشنبه سوم آذر 1387  توسط مسعود  |